سرخپوستان تولتِک - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 22:20
سرخپوستان تولتِک یه تکنیک دارن که بهش میگن مرور دوباره .میگن:سعی به فراموشی نکن آنقدر تووی ذهنت مرور کن که هرزه بشه تووی ذهنت .نتایج عجیبی داره ولی نباید عواطف رو درگیرش کنی. فقط نظاره کن. اینکار رو برای تک تک افرادی که تووی زندگیشون بودن انجام میدن .از عشق، از پدر ومادر تا دوست دوران کودکی ...بعد ن...
- تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 21:33
تو و عشوه کردن،من و دل سپردن تو و جان گرفتن ،من و جان فشانی
وداع - تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 21:33
وقتش که برسه ،همه باید برن ... مثل پژمرده شدن گلها ...
چیزی به نام عشق وجود نداره - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 9:58
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود "افشین یدالهی" ب.ن : چیزی به اسم عشق وجود نداره ...
خواب عجیب - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 9:58
دیگر مدتهاست که به تو فکر نمیکنم.اما امشب خوابت را دیدم که دنبالم بودی و من از تو فرار میکردم .بیدار شدم و به خودمآمدم .نفرینت نکردم ولی بخششی هم در دلم نداشتم نسبت به تو ...همین  Adblock test (Why?)
شاید... - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 9:46
سلام شاید ...روزی ...دیدار ...مرا بخاطر بسپار ... ۳ شهریور ۱۳۹۶ ساعت: 2:32 توسط :درخت نارنج + نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:24 توسط سیاه چومی...
آهنگ وبلاگ / تصنیف :پری کجایی(سرگشته)/ حسین قوامی - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 9:46
حالا که دارم این نامه را برایت مینویسم حال خوشی ندارم و اما این بار فرق میکند ماجرا ... انگاری تووی دِلم دارند رَخت میشورند و شاید این آخرین نامه ی من به تو باشد...نمیدانم ...شاید ... پس خوب به خاطر بِسپار و مرا بِشنو ! آنقدر نبودی که فقط غَم خوردم و سیر شدم از این زندگی ... گاهی صبح ها که با این رو...
برای کسی که دیگر نیست... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
می گویند چاه گریه وجود دارد ...همانی که مولای ما وقتی خیلی دلش میگرفت میرفت به نزدیکی آن چاه و فریادهایی از ته قلب نازنینش خارج میشد که هر قلب مهربانی را میسوزاند ...با توام ! حواست هست من این چاه گریه را سالهاست میشناسم و در کنارش گریه میکنم ؟ اشکهایی که به سانِ شبنم روی شیشه مانده و خشک شده ؟با خو...
فقط برای درخت نارنج عزیزم ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
اسمم عطر بهار نارنج هست ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
من عاشقش بودم وقتی که اسمش رو درخت نارنج گذاشتم و اون منو بوسید دیگه اسم خودمو گذاشتم عطر بهار نارنج ... این رو برای کسانی میگم که اصلن نمیدونن تووی دلم چی میگذره ... قبلن هم بارها و بارها گفتم و بازم میگم که کلمات و جملات حقیر و ناچیزم رو فقط به اون تقدیم میکنم ... مرد مهربانی بود ... روزگار این طو...
خدایا میدونم که تو میخونی و.میدونی همه چیو... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
ازت خواهش میکنم کاری کن که من بتونم امشب ببینمش تووی خواب... الان درست یه ماه هست که از روز تولدم دیگه وجود نداره و الان دیگه باورم شد که فراموشم کرده... پس یه کاری کن منم فراموشش کنم... فقط امشب ببینمش تووی خواب... تووی کلبه ی چوبی باهم چای بخوریم و بعد هم، همو ببوسیم... این کار سختی نیست برای تو.....
اُمید بِهِم قدرت میده بازم خیالبافی کُنم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
هر زمانی که دِلم میگیرد به آسمان نگاه میکنم ... همان آسمانی که میدانم حتی اگر بهم نزدیک نباشیم هر دویمان ، زیر آن سقف آبی هستیم ... کفش هایم را در می آورم و پاهایم را در این شب مهتابی به انتظار تو درون آب جاری نهری که نزدیک کلبه ی چوبی مان قرار دارد فرو میبرم ... خنکای نسیم و آب ، رویاهایم را شکل می...
عاشقانه های اول ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
کاش باز هم برگردیم به همان اوّل... همان عشقِ کوچک ... همیشه چیزی تووی کلاسِ اول جا می ماند ... و من هنوز هم همانَم ...تووی کلاس اوّل جا مانده ام ... "سیاه چومِی" + نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:2 توسط سیاه چومی...
چیزی ندارم بگم از... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
اصلن نفهمیدم چی شد... گاهی عشق زیاد هم کار ها رو خراب میکنه... دقیقن نمیتونم بفهمم دوسم داشت یا نداشت... بهتره یه گل بردارم اونم یه لاله ی واژگون رو، گلبرگاشو یکی یکی بکنم و بندازم : دوسم داشت... دوسم نداشت... دوسم داشت........... + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:8 توسط سیاه چومی...
من مرده م... خیلی وقته... مبارک باشه سیاه چومی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
دیگه انگیزه ای ندارم برای گفتن حرف دل ...از کسی که مرده نباید دیگه انتظاری داشت .... ب. ن: مبارک باشه سیاه چومی :(((( + نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:39 توسط سیاه چومی...
باید خودمو دوست داشته باشم ،حتی اگه ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:08
نمیشه دو چیز رو هیچوقت فراموش کرد : عطرها و آهنگ ها رو ... ب . ن 1 : و حالا من میرم به زمستانِ همون سال ... وقتی برای اولین بار حس کردم دورشدم ازش ... ب . ن 2 : وقتی قاطی باشم معمولن برای خودم هدیه میخرم و هیچ چی بیشتر از کتاب منو آروم نمیکنه ... اسم کتابها رو میذارم شاید یه رهگذر دوس داشته باشه اون...
خدایا... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:35
خدایا تو خود واقف و بینایی به آنچه پیدا و پنهان ماست... ما را در روز رستاخیز رسوا نفرما! آمین! " سیاه چومِی"
... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:35
من سردی ای رو حس کردم که از هر چی سرمای قطب هم بیشتره ... سرمای قلب آدمی رو که تا وقتی فهمید دوستش دارم منو ترک کرد و رفت ...
آدم دِلِش میگیرد از بعضی ها ... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:35
خیالَت تخت ! من دیگر لالَم ...میخواستی چیزی نشنوی از عشق؟ بسوزم ولی فاش نگویم از فالَم ؟ از احوالَم ؟ باشد ...حداقلش بیا بی هیچ حرفی پادر میان باغ بگذاریم ... "سیا چومِی"